زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
هر که خردش را در اختيار گرفت، حکيم است . [امام علي عليه السلام]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
10711
بازديدهاي امروز وبلاگ
5
بازديدهاي ديروز وبلاگ
21
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[  Atom  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
تسنيم[79]
ای آغازگر عشق من ! ای نگارگر تمام دوست داشتنی هایم ! ای آنکه در لحظه لحظه زندگیم ، صدای پای نگاه ها، لبخند ها ، و گریه هایت ، در تار و پود ذهنم حک شده است ؛ تو را با همه پشت پا زدن هایت یاد می کنم . و به امید نگاه دوباره ات صبح ها را به شب می رسانم ...
فهرست موضوعي يادداشت ها
حقوقی[20]
روانشناسی[20]
خبر[3]
بايگاني
آغاز کلام
در محضر قرآن [3]
روانشناسی [25]
حقوقی [8]
وظايف مرد در برابر همسر [10]
تاریخچه و فلسفه مهریه [3]
تعدد زوجات [6]
ازدواج [4]
طلاق [2]
خبر [4]
گوناگون [12]
موضوعات

ازدواج
عشق
زندگي
خانواده
يک همسر خوب
حقوق خانواده

لينک دوستان

مشق نام ليلي
کسي که مثل هيچکس نيست
مذهب
توکاي شهر خاموش
کوثر
کاملترين مرجع آشپزي
کتاب اینترنتی آموزش آشپزی
يک مرد کاهي
روي پله هاي معبد

لوگوي دوستان






















" alt=" - به روز رساني : 1:50 ع 26/11/1386">
" alt="لینکستان - به روز رساني : 1:50 ع 26/11/1386">


موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   1   2   3      >

نويسنده مطالب زير:   تسنيم  

عنوان متن + آفرينش زن جمعه 22 ارديبهشت 1385  ساعت 3:22 صبح

 


 


1. آيا آفرينش زن بيان‏گر تبعيض در خلقت و برترى يکى بر ديگرى است; يکى معيوب است و ديگرى بدون عيب؟


2. آيا آفرينش زن اصالت نداشته و به تبع مرد و به خاطر او آفريده شده است؟


3. آيا در آغاز آفرينش، زن از دنده‏ى چپ مرد آفريده شده و جزيى ناچيز از وجود مرد است‏يا مستقل آفريده شده و خلقت او اصيل است؟


4. آيا زن و مرد در قواى دماغى و فيزيولوژى، امکانات و استعدادها مساوى هستند يا متوازن مى‏باشند؟


5. آيا نقصان عقلى که در روايات به زن نسبت داده شده، عيب اوست‏يا بيان‏گر زيادى نيروهاى ديگر او؟


6. آيا فضيلتى که در آيات قرآن کريم به مرد نسبت داده شده، علامت‏برترى اوست‏يا به معناى زيادى امکانات؟


پرسش‏هايى از اين قبيل، از گذشته و چه بسا از آن هنگام که اين دو آيت‏حق به مرحله‏ى تفکر و تعقل پا گذاشتند مطرح بوده و تا امروز که از يک طرف عصر پسامدرن و جهان فرا صنعت و عصر عقلانيت و فمينيزم افراطى است و از طرف ديگر عصر فتنه‏ها و شبهاتى است که براى يک کاسه کردن جهان و تشکيل دهکده‏ى جهانى و نظم نوين آن، همه‏ى مرزها در هم شکسته و همه‏ى آرمان‏ها و باورها با شبهه افکنى‏ها درو مى‏شوند تا «غرب‏» باشد و «دين‏» نباشد، ادامه دارد.


آن جا که اين گونه مباحث از حس کنجکاوى انسان بر مى‏خيزد تا خود را بشناسد و به «قدر» و «اندازه‏» و ارزش ديگران واقف شود، اين پرسش‏گرى امرى مقدس است، چرا که آدمى را به حرکت وا مى‏دارد و فکر و عقل او را به کنکاش و سنجش فرا مى‏خواند و با تامل و تدبر رو به رو مى‏کند.


اگر طرح اين مطالب از حس زيباى کنجکاوى و جست و جوگرى الهام نگيرد، نشان از دل‏هاى لرزان و قلب‏هاى مريض و مضطربى دارد که ريب، ترديد و شک وجود آن‏ها را فرا گرفته و يا قبل از طرح اين مسايل خود، تقدير ديگرى دارند و اغراض و اهوا و اميالشان چيز ديگرى است، در نتيجه آن چه مى‏پرسند حق نيست که شبه‏ى حق است و باطلى است که ژست‏حق به خود گرفته است و ديگربه آن پرسش نمى‏گويند، بلکه آن‏ها را شبهه مى‏نامند که امام على (ع) فرموده‏اند: «سميت الشبهة شبهة لانها تشبه الحق‏» . (1)


بنابراين بايد به پرسش‏ها پاسخ مناسب و هماهنگ داد و ريشه‏هاى بروز شبهات را درمان کرد و زمينه‏هاى شکل‏گيرى آن‏ها را از بين برد، که اهل شبهه افکنى به شهادت قرآن دو مرگ دارند; «فکر و قدر ثم قتل کيف قدر» (2)


«ثم قتل کيف قدر» ; در حالى که تقدير کرده‏اند و غرض خاصى دارند، به اين مى‏انديشند که با چه شبهه و سؤالى به اهداف خود برسند، که با اين ترفند هم فکر خود را مى‏ميرانند و هم خود مى‏ميرند; هم مرگ فکر دارند و هم مرگ خود.


با بيان فوق (تفاوت پرسش و شبهه)، مشخص شد که هر کدام از شبهه و پرسش، به برخورد مناسب خود نياز دارد; به پرسش بايد پاسخ داد و شبهه را بايد از ريشه مداوا کرد و خشکاند.


حال در ادامه به پاسخ گويى از پرسش‏هاى بالا مى‏پردازيم و چنان چه توفيق رفيق باشد، در شماره‏هاى آينده به پرسش‏هايى در همين راستا پرداخته مى‏شود و سعى مى‏گردد که ترتيب منطقى و طبيعى بين آن‏ها رعايت‏شود تا ضمن جلوگيرى از تکرار مخل، زمينه‏ى جمع‏بندى سريع و نتيجه‏گيرى مناسب فراهم شود.


پرسش از اصل آفرينش انسان و در پى آن آفرينش زن و به بيانى ديگر پرسش از چگونگى آفرينش، از دير باز توجه بشر را به خود معطوف داشته و هر کس شايسته‏ى فهم و فکر خود، با تکيه بر منابع اصيل يا بدون توجه به آن‏ها، پاسخى داده است. حق اين است که انسان از آن جا که شاهد خلقت‏خود نبوده، از چگونگى پيدايش خود نيز عالم نيست و از آن جا که با اختيار خود آفريده نشده، بر هدف آفرينش واقف نيست. اما آدمى يقين دارد که خود، خود را نيافريده و او مصنوع و ساخته‏ى دست ديگرى است و يقين دارد و يا مى‏تواند به اين علم و آگاهى برسد که صانع و خالق او موجودى باشعور و حکيم است که خلقتش خالى از غرض، هدف و حکمت نيست و اوست که مى‏تواند آن چه را که انسان توان يادگيرى آن را ندارد، به او تعليم دهد; «و يعلمکم ما لم تکونوا تعلمون‏» ; (3) ، در نتيجه اوست که به اين دو پرسش اصلى پاسخ مى‏دهد.


قرآن کتابى است که خالق هستى در او تجلى يافته، بنابراين پر از گفت و گو از اصل آفرينش و به خصوص آفرينش انسان، گاهى از اصل خلقت انسان، گاهى از چگونگى خلقت و گاهى از مراحل خلقت و از قدر و اندازه‏ها و استعدادهاى ما، از حالت‏ها، ضعف‏ها، قوت‏ها و وسوسه‏هاى ما سخن به ميان آورده که خود به تحقيق وسيع و مستقلى نياز دارد.


در آيات بسيار ديگرى از هدف آفرينش انسان سخن به ميان آمده: «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لاترجعون‏» (4) ; آيا گمان مى‏کنيد که ما شما را بدون هدف آفريديم و شما به سوى ما بازگشتى نداريد. «ايحسب الانسان ان يترک سدى‏» (5) ; آيا انسان گمان مى‏کند که بى‏هدف رها مى‏شود. چنين آيات کوبنده‏اى گمان بى‏هدف و بيهوده بودن خلقت انسان را نفى مى‏کند. در آيات ديگر نيز خداوند به مقصد و نهايت و هدفمندى انسان اشاره دارد که آدمى استمرار دارد تا به او باز گردد و با کدح و سعى و تلاش در صراط و راه قدم بردارد تا به مقامات پروردگارش نايل آيد (6) ; اين صراط و راه همان عبوديتى است که در اين آيه به آن اشاره دارد; «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون‏» .


آدمى بايد از همه‏ى معبودها و معشوق‏ها آزاد شود و به عبوديت پروردگارش گردن بنهد. اين عبوديت جز با معنويت و شناخت‏خود، خدا، هستى، انواع دعوت‏ها و سنجش آن‏ها و انتخاب «احد صمد» و عشق وافر به او ميسور نخواهد بود.


بنابراين، وحى به اين دو پرسش پاسخ تام و تمام مى‏دهد و پرسش‏گر از آفرينش زن به اين جواب مى‏رسد که زن و مرد در انسان بودن مشترک‏اند و لفظ انسان به صورت مساوى به هر دو صدق مى‏کند، ليکن از آن جا که زن در طول تاريخ بشر تحقير شده و حتى در کتاب‏هايى که ريشه‏ى وحيانى دارند و متاسفانه مورد تحريف قرار گرفته‏اند، هم‏چون تورات و انجيل، به قدر و منزلت زن اجحاف مى‏شود و مورد بى‏حرمتى قرار مى‏گيرد.


در عصر نزول قرآن، يعنى عصر جاهلى، زن زنده به گور مى‏شد تا سياهى ننگ از چهره‏ى مردان زدوده شود. با توجه به اين ويژگى‏هاى خاص، قرآن از آفرينش زن به گونه‏اى مستقل گفت و گو کرده است تا به شکل قاطع با همه‏ى نگرش‏هاى منفى به زن، مبارزه نمايد و زن را تا حد واقعيت انسانى‏اش رفعت دهد و کرامت او را احيا نمايد.


قرآن ابتدا يک اصل کلى جارى و سارى در هستى را مطرح مى‏کند: «و من کل شى‏ء خلقنا زوجين لعلکم تذکرون‏» (7) از هر چيزى دو جفت آفريديم، اميد است که شما يادآور شويد و آگاه گرديد. آدمى با دقت در هستى و فهم دو گونه‏اى بودن موجودات زنده اعم از گياه، حيوان و انسان از دو حقيقت آگاه مى‏شود:


1. هر چيز براى ادامه‏ى حيات و هستى خود به زوج و جفت نياز دارد، جفتى که بدون آن ناتمام است. او براى رسيدن به کمال به زوج خود محتاج است. اين نياز طرفين به يکديگر به ويژه انسان، براى رسيدن به اهداف عالى عبوديت و فلاح و رويش، امرى محسوس و انکارناپذير است.


2. حقيقت دوم اين است که آفريننده‏ى اين آفريده‏هاى زوج، خود بايد از زوج داشتن مبرا و منزه باشد، چرا که زوج داشتن او نشانه‏ى نياز و کسرى او است، در حالى که خالق مطلق بايد صمد و بى‏نياز باشد و از زاد و ولد و توليد و تولد پاک باشد; «لم يکن له کفوا احد» . هيچ کس همتاى او نيست و «ليس کمثله شى‏ء» و او شبيه هيچ چيز نيست. امام صادق (ع) نيز با همين آيه، بر بى‏همتايى و وحدانيت‏خداوند استدلال مى‏کند. (8)


تا اين جا نتيجه مى‏گيريم که موجودات و از جمله انسان زوج آفريده شده‏اند، خداوند در آيات ديگر قرآن به اين حقيقت تصريح مى‏کند: «يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها» آيه هم به وحدت منشا آفرينش زن و مرد اشاره دارد، هم هدف اين آفرينش را گوشزد مى‏کند و هم از کيفيت رابطه‏ى زوجين و نياز اين دو به يک ديگر در گسترش و ادامه‏ى نسل سخن به ميان مى‏آورد.


«ناس‏» خطاب عام به همه‏ى انسان‏ها از هر جنس، نژاد، جغرافيا و فرهنگ است و «تقوى‏» که همان اطاعت است، به عبوديت منتهى مى‏شود و به غايت هدف آفرينش اشاره دارد و وجه ربوبيت آفريننده‏ى انسان از نوع توجه خالق به انسان که بر اساس رويش و پرورش اوست و با لفظ «ربکم‏» آمده و وصف خالق بودن حق که همراه با ربوبيت اوست، چرايى تقوى و اطاعت را بيان مى‏کند و «نفس واحدة‏» به وحدتى حقيقى نوع انسان اشاره دارد که همه‏ى «ناس‏» از يک حقيقت واحد آفريده شده‏اند و زوجين دو جنس متفاوت نيستند.


از اين که آيه «نفس‏» را نکره آورده و آن را به وصف مؤنث واحده توصيف کرده و ضمير مؤنث‏به آن برگردانده، همه‏ى اين احتمال را تقويت مى‏کند که نفس واحده را شخص «حضرت آدم (ع)» نگيريم، بلکه آن را حقيقتى واحد معنى کنيم و زوجش را از جنس آن بدانيم که وحدت حقيقى جنس زن و مرد را بيان مى‏کند که هر دو از يک حقيقت نشات گرفته‏اند و آفرينش زن اصيل و مستقل است، نه تبعى و اين گفته که زن از دنده‏ى چپ مرد آفريده شده و موجودى تبعى است، آن طور که از تورات تحريف شده نقل مى‏شود، (9) درست نيست و کلام معصومين (ع) نيز آن را طرد مى‏کند و اين است که زن زوج مرد است و نه شفع او تا يکى اعلى و اقوى باشد و ديگرى اسفل و اضعف.


نکته‏ى دومى که در زوج بودن نهفته است اين است که لازمه‏ى اين زوجيت و نيازمندى و تکامل اين است که اين دو بايد با هم متفاوت باشند، زيرا اگر مثل هم باشند و هر دو يک اندازه و نوع شکل و امکان و استعداد داشته باشند، باز هم به نوع سومى نياز پيدا مى‏کنند که تسلسل‏آوراست.


پس اين دو بايد متفاوت باشند تا کامل شوند. بنابراين آن چه در خلقت زن و مرد از اختلاف مشاهده مى‏شود، تفاوت است، نه تبعيض که در تبعيض ظلم است و در تفاوت و اختلاف، حکمت.


حکمت اقتضا مى‏کند که در تکوين و تشريع به نسبت‏هاى ميان اين دو توجه شود و به ميزانى به اين‏ها استعداد و امکانات عطا شود که به تعادل و توازن منتهى گردد و از آن دو به همان ميزان که داده شده، بازخواست گردد. اين تبيين رواياتى را که به نقصان بعضى جهات در زن و فضيلت مردان اشاره دارند، روشن مى‏کند که نه نقصان در زن عيب است و نه فضيلت و زيادتى «الرجال قوامون على النساء» امکانات مايه‏ى افتخار و برترى.


توضيح بيشتر روايات و آياتى را که به نقص و فضيلت اشاره دارند، به شماره‏ى بعد حواله مى‏دهيم. در اين جا نتيجه مى‏گيريم که آفرينش زن اصيل است، نه تبعى و اين آفرينش حکايت از تفاوت دارد، نه تبعيض و اين تفاوت براى ايجاد توازن است، نه تساوى.


-----------------------------------------------------------------


1. نهج البلاغه، خطبه‏ى 38.


2. المدثر / 18، 19، 20.


3. بقره / 80.


4. مؤمنون / 115.


5. قيامة / 36.


6. انشقاق / 6.


7. الذاريات / 49.


8. تفسير نور الثقلين، ج 5; سوره‏ى الذاريات، حديث 49.


9. تورات، سفر آفرينش، باب 2، آيه‏ى 23- 21.


عبد المجيد فلسفيان


 


 


  نظرات شما  ( )

   1   2   3      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[26/3/1387- 12:58 ص] اگر همسر شما براي تان عادي شده ...!
[آرشيو شده ها]


 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ