زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
بزرگترين عيب آن بود که چيزى را زشت انگارى که خود به همانند آن گرفتارى . [نهج البلاغه]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
10710
بازديدهاي امروز وبلاگ
4
بازديدهاي ديروز وبلاگ
21
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[  Atom  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
زندگي چيزي نيست که لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود
تسنيم[79]
ای آغازگر عشق من ! ای نگارگر تمام دوست داشتنی هایم ! ای آنکه در لحظه لحظه زندگیم ، صدای پای نگاه ها، لبخند ها ، و گریه هایت ، در تار و پود ذهنم حک شده است ؛ تو را با همه پشت پا زدن هایت یاد می کنم . و به امید نگاه دوباره ات صبح ها را به شب می رسانم ...
فهرست موضوعي يادداشت ها
حقوقی[20]
روانشناسی[20]
خبر[3]
بايگاني
آغاز کلام
در محضر قرآن [3]
روانشناسی [25]
حقوقی [8]
وظايف مرد در برابر همسر [10]
تاریخچه و فلسفه مهریه [3]
تعدد زوجات [6]
ازدواج [4]
طلاق [2]
خبر [4]
گوناگون [12]
موضوعات

ازدواج
عشق
زندگي
خانواده
يک همسر خوب
حقوق خانواده

لينک دوستان

مشق نام ليلي
کسي که مثل هيچکس نيست
مذهب
توکاي شهر خاموش
کوثر
کاملترين مرجع آشپزي
کتاب اینترنتی آموزش آشپزی
يک مرد کاهي
روي پله هاي معبد

لوگوي دوستان






















" alt=" - به روز رساني : 1:50 ع 26/11/1386">
" alt="لینکستان - به روز رساني : 1:50 ع 26/11/1386">


موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com
   1   2   3   4   5   >>   >

نويسنده مطالب زير:   تسنيم  

عنوان متن + باوفا باش چهارشنبه 27 مهر 1384  ساعت 1:9 صبح

 


 


وقتى ميان زن و مرد پيمان زناشويى بسته شد زندگى انفرادى آنان‏به يک زندگانى مشترک اجتماعى تبديل مى‏شود.آن پيمان مقدس بدان‏معنا است که زن و شوهر قول ميدهند که تا آخر عمر با هم باشند.در اداره‏زندگى تشريک مساعى کنند.براى رفاه و آسايش همديگر کوشش نمايند.


يار و مونس و غمخوار هم باشند.در جوانى و پيرى،در توانايى و ناتوانى،در موقع سلامت و بيمارى،در سختيها و خوشيها،در حال فقر و غنا،در همه‏حال با هم باشند.


انسانيت و شرافت اقتضا دارد که زن و شوهر تا آخر عمر بدين‏پيمان مقدس وفادار باشند.و در مشکلات زندگى و حوادث روزگار عهدخويش را فراموش نکنند.دخترى که در موقع جوانى و شادابى خواهان‏دارد دست رد به سينه همه مى‏زند و هستى خويش را تنها در اختيار شوهرقرار ميدهد بدان اميد که تا آخر عمر در پناه او زندگى کند.رسم مردانگى‏نباشد که در موقع پيرى و زوال شادابى همسرش را تنها بگذارد و به فکرتجديد فراش يا ولگردى برآيد.


در موقع ندارى و تنگدستى با شوهرش مى‏سازد و در خانه‏اش‏زحمت مى‏کشد و بخور و نخور ميکند بدان اميد که زندگى آنان‏سر و صورتى پيدا کند و تا آخر عمر در رفاه و آسايش باشند، رسم وفانباشد که مرد وقتى وضع اقتصادى خويش را مرتب ديد و ثروتى ذخيره کردبه فکر زن گرفتن بيفتد يا همسرش را در خانه گذاشته دنبال خوشگذرانى‏برود.


در موقع سلامت و توانايى بدون مزد و مواجب به اندازه چند کلفت‏در خانه شوهر زحمت مى‏کشد بدان اميد که بهنگام ناتوانى و بيمارى ازکمکها و پرستاريها و دلجوييهاى او برخوردار گردد نه اينکه او را رها کندو به فکر خوشگذرانى خودش باشد.


بعضى مردها واقعا عاطفه و مردانگى ندارند.در موقعى که‏همسرشان جوان و شاداب و سالم است از او استفاده ميکنند ليکن بعدا اورا رها کرده دنبال خوشگذرانى مى‏روند.يا به بهانه‏هاى بسيار پوچ او راطلاق ميدهند.به نمونه‏هاى زير توجه فرماييد:


مردى زنش را به بهانه شومى طلاق ميدهد.زيرا بعد از عروسى پدرشوهر وفات ميکند و دايى او به ورشکست مبتلا ميگردد. (3)


مردى در بيان علت طلاق زنش ميگويد:چه علتى بهتر از اينکه ترادوست ندارم.با اينکه قبلا به عنوان عشق با او ازدواج نموده بود (4) .


زنى به نام...عليه شوهرش شکايت کرد که مدتها با بود و نبودشوهرم ساختم و با نهايت تلاش به او خدمت کردم.اما حالا که بيمار شده‏ام‏مرا از خانه بيرون کرده ميگويد:زن بيمار نمى‏خواهم (5) .


آقاى محترم،تو حيوان نيستى که جز خودخواهى و خوردن وشهوترانى چيزى سرش نمى‏شود.تو انسان هستى.انسان بايد وجدان ورحم و عاطفه و از خودگذشتگى داشته باشد.


دختر معصومى بخاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خويشان برداشت و جوانى و شادابى و سرمايه عفت‏خويش را در اختيار تو نهاد.


بهتر از کلفت در خانه‏ات زحمت کشيد،با دار و ندار تو ساخت و هر گونه‏رنج و محروميتى را تحمل کرد،آيا سزاوار است او را رها کنى و دنبال‏عياشى بروى؟بدين عمل به او ستم ميکنى و ستمکار در همين دنيا سزاى‏اعمالش را خواهد ديد.اگر تجديد فراش کنى در مقابل چند دقيقه لذت،آسايش روحى و آسودگى خاطر را از دست ميدهى.به صدها گرفتارى وفشارهاى روحى مبتلا خواهى شد.آبروى خويش را از دست ميدهى و درنزد مردم مردى خودخواه و بى‏عاطفه معرفى خواهى شد.


فرزندانت از اين کار رنجيده خاطر مى‏شوند و هر روز به يک جوراسباب مزاحمت و ناراحتى برايت فراهم خواهند ساخت.اگر همسرت‏بيمار است معالجه‏اش کن تا سالم شود و از فرزندانش پرستارى کند.اگرهم قابل علاج نيست مردانگى و فداکارى نشان بده و تا زنده است زن‏ديگر نگير.وجدانت راضى نشود آن بيچاره را آزرده خاطر گردانى.اگرخودت جاى او بودى و به بيمارى سختى مبتلا مى‏شدى چه انتظارى از اوداشتى؟او هم همين انتظار را از تو دارد.


اگر موقع بيمارى تو همسرت بناى ناسازگارى را بگذارد و تقاضاى‏جدايى کند آيا کار خوبى ميکند؟يا اينکه نزد تو و سايرين زن خودخواه وبى‏وفايى معرفى مى‏شود؟


اگر وفادارى و از خودگذشتگى خوب است تو هم وفادار باش.


 


منبع : آيين همسرداري / ابراهيم اميني


--------------------------------------


3-اطلاعات 25 ديماه 1350


4-اطلاعات 26 شهريور 1348.


5-اطلاعات 18 ارديبهشت 1351.


 


 


 


  نظرات شما  ( )

   1   2   3   4   5   >>   >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[26/3/1387- 12:58 ص] اگر همسر شما براي تان عادي شده ...!
[آرشيو شده ها]


 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ